تا یادم نرفته این یه بیت شعر که اون بالاست مال یه دختر خانومی هم سن و سال خودمه اهل کازرون .اسمشو یادم نیست.
آدم برف ندیده که میگن خود منم .کلی از برف های تو حیاط عکس گرفتم . حافظه پر میشد باز میریختم رو هارد دوباره برو وسط برفا عکس بگیر.آخ چه کیفی داد نمیدونید که .حدود 10 - 12 ساله برف نیومده .نه که نیاد به اندازه یک نانو متر رو درخت ها می شست و در میکرو ثانیه آب میشد . اینجا اینجوری بود ها اکثر شهر های اطراف هر سال برف میاد .رفتم برای اولین بار یه آدم برفی گنده درست کردم .فردا هم امتحان ریاضی داشتیم (کشوری) تعطیل شد .البته تلوزیون استانی گفته تعطیله حالا تا فردا معلوم نیست عشقشون میگیره کدام آلت موسیقی رو بنوازند . باید برم بقیشو بخونم.یعنی همشو چون یه فصل بیشتر نخوندم . (الان ساعت 2 صبحه) واقعا که خیلی سخت بود این فصل آمار احتمال ........ حتما باید برای این قسمت از ریاضی دبیر خصوصی گرفت .(جدی نگیرید). مطمئن باشید با این انگیزه و پشتکار و اراده من ، حتما نفر اول کنکورم..........مثلا قرار بود تا عید آپ نشم .اصلا به وب سر نزنم . دقیقا هم بهش عمل کردم. چونه منم مثل موتور ماشینه گرم که میشه ول کن نیست . راستی از دوست خوبم مونا (خودم نیستم ها.من منا ام ایشون مونا )تشکر میکنم .بابت چی ؟نمیدونم کلاً تشکر میکنم.
و مهمتر از همه جشن شب چله 40چراغ هم برگزار شد ومن با یه هفته تاخیر مجله رو امروز خوندم .مثل همیشه 40چراغی ها گل کاشتن . خدا کنه سی دی یا دی وی دی رو زوتر آماده کنند.سرعت تایپ کردنم هم که به صفر رسیده 20 دقیقه طول دادم این یه ذره رو تایپ کنم.
واما داستان
نقد کنید (خدا رو 100هزار بار شکر میدونم که فرق نقد رو با ایراد و تحسین رو میرونید)
نظر لطفا فراموش نشه(شرمنده ولی اگه نمیخواید نظر بدید یا فقط بگید خوبه یا بد اصلا نخونید .مخصوصاً اگه می خواید بگید خوبه)
راستی ....باور کنید پدر و مادرم درست تربیتم کردن.......خوب یادم رفت......سلام.......
رقص گلبول های قرمز
قلبش ایستاد و دوباره شروع به زدن کرد و مغزش تمام آدم را نفرین . باز بالا و پایین رفتن تکراری قفسه ی سینه اش و باد کردن و بیرون زدن چند تا از رگ های دستش .هنوز چشم هایش بسته بود . هنوز فرصت داشت . تک تک گلبول های قرمزش را حس می کرد . با تمام سرعت می شتافتند .تمام سلول های بدنش و مغزش جان می دادند .منتظر اکسیژن بودند .فقط یک لحظه کمتر یک لحظه با تمام سرعت مغزش وارد عمل شد .سطحی پر پیچ و خم راه هایی صعب العبور امّا هر چند سانتی متر عجیب صاف می شد .وباز فرمان داد .قلب من ماهیچه خود کار نیست .قلب من تحت فرمان مغز است . قلب من الان می ایستد. باز فرمان داد . زیست یک صفحه نود ونه غلط است . قلب من تحت فرمان مغزاست . و هر لحظه موفقیتش را مجسم می کرد و تمام سختی های هفت سال درس خواندن واثبات این که قلب ماهیچه ای خودکار نیست .وقلبش ایستاد . او با تمام خوشحالی شمرد . یک دهم ثانیه انقباض دهلیزها ،سه دهم ثانیه انقباض بطن ،چهار دهم ثانیه استراحت قلب . واقعاً ایستاده بود .دوباره تمام گلبول های قرمزش را حس کرد و جان دادن تک تک سلول هایش . باز فرمان داد برای اطمینان هشت دهم ثانیه دیگر صبر کرد .سرعت گلبول های قرمز کم و کمترشد . و مغزش حتی دیگر قدرت فرمان دادن به آنها را هم نداشت .
تیر ماه 1386
حافظ فقط برای من شعر گفته است...
ماهی هایی که در روغن شنا کردند...
بزرگترین مداد دنیا
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه........!!!(1)
[عناوین آرشیوشده]
بازدید دیروز: 7
کل بازدید :43036

طبق معنای خرداد(جوزا)فرزند طبیعت است. داستان می نویسد . در عربی یعنی آرزو. و در ترکی یعنی نویسنده. و او هم دوست دارد(آرزودارد) نویسنده شود.......................نوشته هاش آرشیو می شوند که رو صفحه نباشند، نه این که مرتب باشند تا راحت تر بشود انتخاب کرد و خواند...فقط نمی خواست حذف شان کند... از هر وقت هم که به ایجا سر می زنید. آرشیو رو نگاه نکند...چون شما قرارنیست از گذشته منا تا حالاش رو بشناسید، قرار است از حالا تا آینده منا رو بشناسید.....
آخرین سطر گریه...خانم جلالی و آقای نشاطی
spotlight
غزلواره...حمیدرضا میرزایی
اندوه شیرین...م - رنجیده
بارانه نشاطی
چشمان سیاه ...سحر بهترین هم کلاسی عمرم
معبد پاییز...علی اکبر آغاسیان
فقط مینویسم
توکای مقدس
چپ کوک
روزنگار های سین برای شین
بزرگمهر حسین پور
محسن سراجی
من و ام اس...ویولت
life goes on in tehran