کسى را که چهار چیز دادند از چهار چیز محروم نباشد : آن را که دعا دادند از پذیرفته‏شدن محروم نماند ، و آن را که توبه روزى کردند ، از قبول گردیدن ، و آن را که آمرزش خواستن نصیب شد ، از بخشوده گردیدن ، و آن را که سپاس عطا شد از فزوده گشتن . و گواه این جمله کتاب خداست که در باره دعاست « مرا بخوانید تا بپذیرم . » و در آمرزش خواستن گفته است : « آن که کارى زشت کند یا بر خود ستم کند سپس از خدا آمرزش خواهد ، خدا را بخشنده و مهربان مى‏یابد . » و در باره سپاس گفته است : « اگر سپاس گفتید براى شما مى‏افزاییم . » و در توبت گفته است : « بازگشت به خدا براى کسانى است که از نادانى کار زشت مى‏کنند ، سپس زود باز مى‏گردند ، خدا بر اینان مى‏بخشاید و خدا دانا و حکیم است . » [نهج البلاغه]
نیل آی

 


امروز 7 تیر است ...


شاید برای میم...


خارجی _ظهر _کنار درختان کاج  بی(...)


بابا یک جوجه گنجشک  خیلی کوچک میبیند . زیر پای دختان کاج (...) {که عرضه این راهم ندارند که حد اقل لانه یک گنجشک را محکم روی شانه های خود نگه دارند.}


 برش میدارد. جوجه گنجشک را.      


داخلی_مدرسه _ سالن امتحانات


منا و دوستش دنبال شماره صندلی خود میگردند.


منا :صبحی رو چکار کردی ...


دوست منا :خوش بحال سال دومی ها شد سوال هاش خیلی خوب بود ولی من خیلی خوب ندادم


منا: آره به نظر منم اگه کسی حد اکثر روزی 7 ساعت خونده باشه خیلی خنگه بد زده باشه.


خارجی _خیابان _ یک قسمت از پیاده رو که مثل سکو است و نسبتا طولانی(با یک سری درختان کاج )


منا{ با یک مانتو شلوار تابلو که داد میزند دانش آموز کدام مدرسه است} روی سکو راه میرود ودر حالی که حواسش به کاج های روی سکو هم  هست به درختان کاج سر کوچه خودشان نگاه میکند .نور خورشید از لابه لای درختان و شاخ و برگشان به سمت چشم هایش حمله میکند . این را از نگاهش میتوان خواند که دارد با خود فکر میکندچقدر این کاج ها زیبا هستند.


داخلی _خانه _ اتاق


میم (1) رو به دیوار نشسته .منا جلو تر میرود و جوجه گنجشک را دست میم میبیند .


منا :از کجا ؟


میم:بابا پیداش کرد


منا:از کجا؟


میم:خیابون


بابا : گذاشتیم رو ایوون یه گنجشکه اومد ببرش زورش نرسید .گنجشکه هنوز کوچیکه  پرواز که بلد نیست.


خارجی _ حیاط_ایوان


میم :به بابا بگو اون قفس خالیه رو کجا گذاشته ؟


چند لحظه بعد


منا : انداخته بالا ...تو حیاط جاش رو درس کنیم گربه  بیاد سکته میکنه که .


میم : دیگه چکار کنم تو خونه هم داشت یخ میزد


چند لحظه بعد


یک پارچه کوچک  دور برش میگذارند گرم تر میشود... زیر سبد که روش چند تا وزنه هست


داخلی _ حال _ نزدیک در حال


منا : میم بیا ببین این خوا بیده یا مرده ...؟


بابا: بیارش اینجا ببینمش...


ف(2):دوستم یه قناری  داشت اینطوری ها بود. مرد.


منا نگاهش میکند


ف: البته پیر بود.


بابا: نه .ببر بزارش سر جاش .داره میمیره


ف: ببینمش


و از جایش پا میشود


ف : پا هاش رو نگا .داره میمیره.


منا به سمت حیاط میرود


10 ثانیه بعد


خارجی _حیاط_ ایوان


منا چشم هایش برق میزند .و دوخته شان به یک جسد در دستش . سردتر میشود .به امیدی با انگشت کوچیکه اش که قد اوست با فشاری به اندازه یک اپسیلون قلبش را ماساژ میدهد.


منا :پس اینهمه زیستی که خوندی به چه دردی میخورد.


میم از در حال میاد روی ایوان


میم : مرده دیگه .زنده نمیشه که.    ..............


جوابی نمیشنود و بر میگردد .


بابا که رفته بود آشغال ها را سر کوچه بگذارد برگشته.و وسط حیاط است .


بابا :کوچیکه زیاد نباید دستش زد


منا میخواهد بگوید خودم میدانم . بهشم دست نزدیم.


منا: مرده


بابا : اینو فقط مادرش میتونه ازش مراقبت کنه .


 1)میم داداشمه ...و این میم اون میم بالا نیست خودتونم فهمیدید. گفتن نداشت .


2) ف خواهرمه


3) امید وارم میم  که در ذهن من بود  رو درک کرده  باشید.به هر حال میتونه میم شما میم دیگه ای باشه.


4)به کسی بر نخوره من هیچ کس رو تا 14_15 برای آپم خبر نمیکنم.


 


 


  



منایازرلو ::: یکشنبه 9/4/1387::: ساعت 6:36 عصر

روز ها از پی هم میگذرد
و تو نخواهی آمد
نتوان که خواهی آمد
و من فرار خواهم کرد..........نیمه شبی
وباز نخواهم گشت...مگر........
و من فرار خواهم کرد نه از تو که از خودم
از منی که بودم...هر آنچه که بودم و باز نخواهم گشت مگر
هر آنچه که خواهم باشم
من تمام پنجره ها را شکست خواهم داد
چرا که مغرورند..............فخر میفروشند بر دیوار ها
چرا که فکر میکنند فقط آنانند که در ارتباط اند
و نور فقط از آنان میگذرد
و خورشید فقط بر آنان سلام
بی خبر ز آنند ،دیواری نبود.......نبودند پنجره ها
و من فرار خواهم کرد..........نیمه شبی
وباز نخواهم گشت
مگر آن نیمه شبی که.......
تو دیگر صدای مرا نخواهی شنید
حتی اگر چشم هایت پر از التماس شوند......نخواهی شنید............
نه برای خودم ..........برای تو ...که بدانی..........من
حتی اگر همان چشمهایی که با نگاهی گیرا جار میزدند و فقط آن را برایم نمایان میکردند
 که سکوت کنم،التماس کنند............نخواهی شنید
و من فرار خواهم کرد.......... نیمه شبی
وباز نخواهم گشت
مگر آن نیمه شبی که.......
تو مرا نخواهی دید ........به سان همیشه..........به سان شبی که رفتم و مرا ندیدی
هنوز مانده ای..........اما مگر کافی بود یک بار دیدن آن هم غروب باران زده ای  که برای اول بار آمدم..........
و ناله میکردم به سان ناله گلی گوشه بهار.............و تو مرا نخواهی دید
ونخواهی شنید .........مگر .........نیمه شبی فرار.........................
روز ها  هنوز از پی هم میگذرد
و تو نخواهی آمد
نتوان که خواهی آمد



 


خودمو کشتم آپ نکنم.........نشد .........دلم نیومد ...........در واقع دلم داشت میترکید......
و اینکه ،اینی رو که خوندید(2).....وقتی داشتم درس شیرین شیمی رو میخوندم نوشتم.................کنار جدول مندلیف آخر کتاب........برای همین
مجبور شدم دوباره درس رو از رو کتاب مبتکران بخونم (خدا پدر مادر .......+فک و فامیلاشون + خودشون +.......رو بیامرزه) من جای وزیر آموزش پرورش بودم این کتاب ها(مبتکران) رو جایگزین کتاب درسی میکردم.
و دیگه اینکه نظر + دعابرای کنکورم رو نفراموشید...........


پا نویس............


1)خودمو گفتم ها.......!


2)میگم اینی که خوندید چون میدونم شعر حساب نمیشه ..داستانم که نیست....قطعه ادبی هم که ...شاید یه دل نوشته باشه......


3)یه نکته مهم که خیلی هم واضحه ........اگه من خودم متن ر و  براتون بخونم یه چیز دیگس( فکر کن اینجا شکلک نیشخنده)



منایازرلو ::: سه‏شنبه 17/2/1387::: ساعت 3:24 عصر


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 1
بازدید دیروز: 11
کل بازدید :2732

>> درباره خودم <<
نیل آی
منایازرلو[9]
منا یازرلو متولد 11 خرداد 1369 می باشد . طبق معنای خرداد(جوزا)فرزند طبیعت است. داستان می نویسد . منادر عربی یعنی آرزو. یازر لو در ترکی یعنی نویسنده. و او هم دوست دارد (آرزودارد)نویسنده شود. چون یک خورده دیر به دیر می نویسد.(تنبل است .توبه کسی نگو) و قدم مبارکش را در پیش دانشگاهی تجربی گذاشته مجبور است از مطالب(هم شعر.هم داستان) دوستانش در وبلاگ استفاده نماید.

>>لینک دوستان<<

>>آرشیو شده ها<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ایمیل:

 

>>طراح قالب<<